خرید بک لینک
سلام

نیلوفر هستم

امروز اینجا اومدم تا از این به بعد خاطراتم و اتفاقات شیرین زندگیمو بنویسم

البته من اصلا نویسنده خوبی نیستم ولی خیلی دوست دارم که دوستانی داشته باشم و باهاشون حرف بزنم و براشون تعریف کنم و اگر کم و کسری توی نوشته هام هست بزارید به حساب نابلدیم و تازه واردیم

من کلا عاشق قانون جذب و زندگی شیرین و فرشته ها و اتفاقات جالب و شیرین و شاد روزمره هستم برای همین دوست دارم اتفاقات از این دست رو براتون بنویسم و نظراتتونو بشنوم

برچسب: خاطرات,شیرینم, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:54

یکعالمه نوشته که الان همشون به ثبت موقت تبدیل شدن نمیدونم چرا شاید دیگه دلم نمیخواست اینجوری بنویسم و شاید نگاهم به زندگی تغییر کرده بهر حال هر چی که هست من الان تصمیم گرفتم یه دفتر داشته باشم برای اینکه حرفهامو توش بنویسم و اینجا دفتر دلمه

برچسب: شروع,جدید, نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:54

دکمه مانتوم دیروز افتاد و من هنوز وقت نکردم بدوزمش باخودم نخ سوزن اوردم که امروز فرصت کردم سر کار بدوزم . هی ساعت نگاه میکنم میخوام یه زنگی به پدر شوهرم بزنم دلم براشون تنگ شده دیروز برادر شوهرم میگفت توی تعطیلات خرداد میخواد بیاد پیشمون طفلک چند باری خواسته بیاد ما نزاشتیم . دلم براشون تنگ شده ولی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

سوپرایز شدمم تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۲/۲۷ | 8:41 | نویسنده : نیلوفر دیروز تمام وقت توی فکر شوشو بودم و همش توی ذهنم یه کلیپی که یه نفر زنشو سوپرایز میکنه رو داشتم مرور میکردم و حوصله کار کردن هم نداشتم که یه اس به شوشو دادم و سریع جواب داد و باهام شوخی کرد و بهم گفت یه خبر خوب دوست داری بشنوی گفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

چقدر خوش گذشت . دلتنگیمون در اومد . همچی عالی عالی بود توی این چند روزه که شوشو اومده بود مرخصی . دختر داییم مارو خونشون دعوت کرده بود ولی ما نرفتیم شوشو زیاد اهل رفت و امد نیست منم زیاد اذیتش نمیکنم و انتخابات رو بهونه کردم که وای شوهرم درگیره انتخاباته و نمیتونیم بیایم و این حرفا . روز جمعه سر ظهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

من واقعا شوشوی مهربونو دوست دارم . از دیروز که رفته دوباره همه دلتنگیها اومد سراغم و هر چی بیشتر میگذره دلتنگتر میشم خدایا زودتر پنج شنبه بشه و این دوری تموم بشه دیروز مامی از مهمونیهایی که رفته بود گفت و تعریف کرد و با وروجک بازی کردمو فکر کنم اونم دلتنگ باباشه یکم بیقراری میکرد نمیدونم چرا اینجورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

تولیکا تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۲ | 10:2 | نویسنده : نیلوفر از دیروز تا الان چقدر کار انجام دادم چند تا اداره باید میرفتم که دیروز ظهر با تماس فروشنده خونمون مجبور شدم موکولشون کنم امروز چون رفتم شهرداری و کارم تا 2.5 طول کشید بعدش رفتم خونه نهار خوردم جوجمو بردم حموم . رفتم ارایشگاه ساعت 9 شب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

همچی داره نظم قبل رو میگیره تاريخ : شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۶ | 7:50 | نویسنده : نیلوفر یک عالمه وسایل ارایش خوب خریدم چراشو نمیدونم اما دلم خواست یکم برای خودم خرید کنم پنج شنبه ساعت 12 شوشو رسید خسته خاکی منم از عصری حالم وحشتناک بد بود دلدرد شدید و تهوع داشتم وای خدا مامی بهم یه مسکن دادتا یکم بهتر بشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

همسر از ماموریت برگشته اینقدر در زیر افتاب سوزان بوده طفلک که تمام صورت و دستاش سوخته و این سوختگی پوستش میخاره و پوست مرده سوخته داره کنده میشه منم یکم کرم زدم تا التهابش بخوابه دیدم وای چه کیفی میده پوستشو برمیدارم عین ماسک میمونه ورقه ورقه پوستش بلند شد منم همشو کندم و بهش گفتم تا حالا کسی اینجورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

تا حالا نودل با مایع ماکارانی خوردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چهارشنبه ظهر بود وقتی رفتیم خونه ناهار قرار شد نودل بخوریم ولی یهو موقع اماده کردنش گفتم شوشو اگه بهش مایع ماکارانی بزنیم چطور میشه اونم شکمو از خدا خواسته رفت و خرید و ناهار من دراوردی درست کردم اخ چقدر خوشمزه شده جاتون خالی حسابی خوردیم و جوجه رو خوابوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

اخ که صبح زود نسکافه داغ با چند تا کلوچه مغز گردویی میچسبه . صبحها که زود میام سر کار پنجره اتاقمو باز میکنم و نسیم بهاری میاد داخل و یه نسکافه داغ درست میکنم ومیخورم جاتون خالی خیلی میچسبه این هفته قراره که شروع کنیم اثاث خونه رو جمع کنیم و کم کم اماده رفتن به خونه جدید بشیم از پنجره اتاقم کوهو میبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

یه خونه دلباز یک بالکن رو به حیاط سر سبز و میز و صندلیهای سفید و روکش پارچه ای رنگارنگ و یک میز صبحانه پعالی چیده شده از پنکک و مربا و عسل و خامه و املت و پنیرو خیار و گوجه و چای داغ و اب پرتقال درست عین فیلمهای رویایی یکساعت بشینیم دور هم و صبحانه بخوریم . دلم اینا رو میخواد دلم میخواد صبح ها بی دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا یزدانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 13:44

صفحه بندی